السيد الخميني
شناسنامه 6
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( فارسى )
33 حديث از احاديث اين دفتر مربوط به اخلاقيات و مهلكات و منجيات ، و 7 حديث آخر در باب اعتقادات و معارف است . روش معظم له در توضيح احاديث چنين است كه ابتدا حديث را نقل مىكنند ، سپس آن را به فارسى ترجمه مىكنند ، و آن گاه كلمات اصلى حديث ، و گاه غالب تعبيرات و كلمات آن ، را شرح و معنا مىكنند ، و در معناى حديث متعرض نكتهاى كه در شرح حديث سودمند است مىشوند ، و پس از فراغ از شرح تعبيرات و اصطلاحات و تمهيدات لازم ، به شرح متن مىپردازند ، و طى چند « فصل » شرح حديث را به پايان مىبرند . همانطور كه در بالا ياد شد ، 33 حديث اوّل مربوط به مسائل اخلاقى است . در اين قسمت وجههء همت مصنف بزرگوار كتاب اين است كه تمويهات نفس را آشكار كنند و مفاسد هر يك از ذمايم اخلاقى همچون كبر ، ربا ، غضب و حسد ، را شرح دهند و در خلال مطالب مواعظى درج كنند كه در بازداشت نفس از معصيت سودمند قرار گيرد . در هر باب آياتى از كلام آسمانى استشهاد كردهاند و گهگاه از سخنان ارباب ضماير پاك نيز استفادت جستهاند كه در بين آنان در درجهء اوّل معلم روحانى و ارجمند خود ايشان ، مرحوم شاهآبادى ، است كه در زمان تأليف اين كتاب در قيد حيات بودهاند . چنان كه گفته شد ، آنچه در شرح اين روايات مطمح و مطرح نظر معظم له بوده بيدار ساختن خواننده و تنبه دادن به اوست كه از مباشرت لذات دست بردارد و مباشر اعمال صالح گردد ، و با طى طريق سلوك خود را از صفات بد و ناپسند مبرا سازد ، تا به فيض هدايت نايل گردد و با ايمان درست و عمل پاكيزه خداى خويش را ملاقات كند . مصنف بزرگوار كه معلم بزرگ اخلاق بودهاند در اين ابواب بياناتى عالى و قوى و مؤثر دارند كه در شدت تأثير و نفوذ در قلب مىتوان گفت كه در وقت تحرير مطالب سرّ ايشان از عالم قدس فايض بوده است . 7 حديث آخر كتاب در شرح مطالبى است كه از سنگينترين و در عين حال عالىترين و نفيسترين مطالب و مباحث عرفانى محسوب است . مباحثى از قبيل جبر و تفويض عرفانى ، بحث ذات و اسماء و صفات حق تعالى ، شناخت بارى و آفرينش آدم بر صورت او ، و مانند آن . اين احاديث را كه همه بنيه و جنبهء عرفانى دارند و هر يك از مستندات محكم عارفان است طبعا معظم له به مذاق عرفان تفسير كردهاند ، اما در جاى خود متذكر شدهاند كه حمل اين روايات و آيات بر معانى عرفانى به سائقهء ذوق شخصى نبوده و بر طبق أهواى كسان تفسير نكردهاند ، بلكه اينها معارفى است كه اصحاب حال و ارباب علوم افاضى ، با معيارى كه همان ضمير صافى برخوردار از فيض هدايت ايشان است ، به دست دادهاند . و در عين حال كلام الهى را منزه از كنه يا بى دانستهاند و علم آن را مخصوص انبيا و ائمه شمردهاند . حضرت امام خمينى در عرفان نظرى ممحض بودهاند و در شرح اين احاديث به طرح مباحث نفيس عرفانى پرداختهاند ، اما چنان كه فرمودهاند همه جا توجه داشتهاند كه عقايد غير مستفاد از شرح را در شرح خويش وارد نسازند و بر وفق منهج مستقيم شرع گام بردارند ، و گاه بتناسب به ايرادات اهل قشور نيز پاسخ گفتهاند . اهل عرفان و نظر پايهء عالى و مايهء ارجمند اين كتاب را مىشناسند . براى آنان اين كتاب نياز به معرفى ندارد . براى غير آنان نيز مقالتى معجل عهدهدار باز نمودن همهء نفايس اين اثر نتواند بود . !